تبليغاتX
کــلاه قــرمــزی و ســـربــنــــاز

کــلاه قــرمــزی و ســـربــنــــاز

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

این پسر انگاری گاو میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:8  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

عکس ها و نوشته های عاشقانه

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:26  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:10  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:7  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:6  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:3  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

آری من همان عاشقم ، یک عاشق دلسوخته ، یک عاشق تنها ....
 
یک کلام عاشقم ولی یک عمر اسیر ...
 
اسیری در یک قلب سرخ ...
 
آری من همان مجنون قصه هایم  و یک عمر به دنبال لیلی چشم به راهم..
 
لحظه های سخت را پشت سر میگذارم و به عشق لیلایم از هفت آسمان خواهم گذشت ...
 
در جاده ها ، از سختی ها میگذرم تا به مقصدم که همان خانه لیلایم است برسم...
 
آری عاشقم ، یک عاشق چشم به راه ، عاشقی
 
که مدتهاست در غم انتظار نشسته است ..
 
در آتش فاصله ها سوخته است ،در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است
 
و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است...
 
آری من همانم که به او میگویند دیوانه .... به او میگویند آواره....
 
من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ...
 
 با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها  نام  مقدس او را فریاد میزنم...
 
. فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش
 
  با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست؟
 
آری این دیوانه همان هست که جایش در قصه ها بوده ...
 
 همانی است که نامش در این دنیا مانده و یادش
 
 همیشه و همیشه یک عاقل را  نیز مجنون میکند...
 
آری من همان عاشقم ، یک عاشق دلشکسته .... همان عاشقی که به او میگویند دیوانه!
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:47  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

Image and video hosting by TinyPic

تصميمم را گرفتم احساس مي کردم کوهي از قدرت و اطمينان و بي باکي در سينه دارم
ميخواستم به او بگويم که از کودکي خانه کوچک قلبم به اميد او پر نور و گرم بوده است
وقتي کنارش ايستادم گلويم خشک شد . سرم را پايين انداختم دفترچه خاطراتش روي ميز بودداخل يک قلب سرخ رنگ اسم کس ديگري را نوشته بود.

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:43  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

مي روي و من فقط نگاهت مي کنم تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم.

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:33  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:19  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

تقدیم به تو

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 9:39  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

     

نوری از قلبی با سرخی غبارآلوده و نورانی

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 9:34  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:36  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:35  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

اينجا  كجاست؟

 

مي داني؟

 

اينجا همان جائيست كه تو را تا ابد زنداني خواهد نمود

 

به فكر فرار نباش

 

ديوانه !آب اينجا ، نان اينجا ، و مهمتر از همه عشق اينجا !

 

كجا مي خواهي بروي بهتر از اين جا ؟!

 

زنداني قلب من !

 

من چهار چشمي نه   

 

كه با تمام وجود مراقب تو هستم.

 

اينجا زندان تو نيست!

 

اينجا سرزمينيست به وسعت تمام روياهاي من

 

اينجا قلمروي نگاه عاشقانه توست

 این جا قلب من است

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:23  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

  تقديم به دختر پسر هاي عاشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:17  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

تقديم به دوستان علي گيتار

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:14  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

وقتی که رفتم تازه تو می فهمی عاشقی چیه

می شناسی عشق را بعد من می فهمی عاشقت کیه

عاقبت از غصه ی تو نقش تو قصه ها می شم

می رم و پیدام نمی شه تنها مثل خدا می شم

وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود

تو خواب و تو بیداری ها نقش دو تا چشم تو بود

من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه

آینه ای که دم به دم با تو نشسته روبرو

تو جونمی تو عشقمی قشنگترین بهونه ای

برای زنده بودنم تو بهترین نشونه ای

تو بهترین دلیل دل برای بودنم شدی

نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی

پرنده ی قشنگ من اگه بیای بهار می یاد

برای این شکسته دل تو سینه باز قرار می یاد

ستاره ها پایین می یان دوباره باز سحر می شه

از آسمون و از زمین به من می گن که یار می یاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:5  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

ما ظاهرأ رفیقان بس نارفیق بودیم

 هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم

بر برسینه ی رفیقی با تیغ کین دریدیم

 خود کرده ها چه آسان نسبت به داور کردیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:5  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

بارها گفتم توبه توبه ای خدا                  

                                    بازهم کردم گناه

بارها بخشیدی مرا ای خدا

                                  باز هم کردم گناه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:4  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

رسم عجیبی است

می کنیم گناه  

                    تا که یک روز کنیم توبه

ای خدا ...

                     تا کی کجا خواهیم رفت ما

آه ای خدای عزیزم...

                     حقا که رحیمی بر گناهم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:3  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

به جای آنکه فردا دسته گل بزرگی بر قبرم گذاری با شاخه گلی یادم کن

و به جای آنکه سیل اشک بر مزارم ریزی با تبسمی شادم کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:1  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

توی دنیا چی می خوای به پات بریزم

همه هستیمو من به سرا پات بریزم

لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو

چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو

بیا تا برات بگم من وجودم مال تو

بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو

اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو

اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو

چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم

واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب می دونم

تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی

تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:0  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

مــیــگن کــلـاغ قــار قــاری              تـو را چـه به بـاغ در بـاری

سکه نداری دون می خوای            عاشق مهربون می خوای

خو شه دلم دوستم داری               می گن که تو حق نداری

یه دل خوشی داشتم اونم              ازم گــرفــتــن اجـبـاری

پـیـغـوم رسـیـد کـه اون ورا              جایی نیست واسه کوچیکترا

آهـــای کـلـاغ دیــوونــه                    ایـنــجــا جــای بـزرگــونـه

خوشه دلم یک کسی هست          یه عمر میشه به پاش نشست

به پاش نشست و مرد براش           قارقاری کرد تو سر سراش      

مــی گــن بـایـد فـرار کـنـم              دلم را آخه چی کار کنم

چه خاکی من بر سر این                 تــک دل بــی قــرار کـنـم

پـیـغـوم رسـیـد کـه اون ورا              جایی نیست واسه کوچیکترا

آهـــای کـلـاغ دیــوونــه                    ایـنــجــا جــای بـزرگــونـه 

برو این ورا پیدات نشه                    کسی عاشق صدات نشه

کور شو نبینی هیشکی تا              کسی شیفته ی نگات نشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:58  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

          

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:54  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

بعضي از مردم مي گويند آسمان آبي است
اما:
من مي گويم آسمان سياه است!
چون
آنرا در چشمان تو ميبينم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:50  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

حالا که عطر نفسهات را برام ارزونی کردی

با من نامهربون این همه مهربونی کردی

حالا که عطر دل و راه دلامون یکی شد

آیمون پر ستاره ی شبامون یکی شد

روزگار سردی و یاسش مال من

همه سر فرازی و عشق و امیدش مال تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:49  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

قشنگترین سنگ را بر میدارم

ساب میزنم می سایم

گوشه گوشه تراش میدهم

شش ضلعی اش میکنم

سه ضلعی بهتر است

مثلث بودن خیلی بهتر است

از هر زاویه عمود می شوی روی روبرو

اما یک ضلعش من و یک ضلع دیگر تو

ضلع سوم کیست؟

باز می سایم

هیچ خوشم نیامد از سه ضلعی بودن

دو ضلعی هم که نداریم در سایش سنگها

من و تو ...اینجا هم که انگار نمی شود...

باشد تو ... این بار هم ضلع خودم را حذف می کنم

می سایم یک نیم کره شد

خیلی دقت کرده ام به من هیچ شبیه نشود

می دانم که حتی دیدن من هم ناراحتت می کند

سنگ قشتگ از سایش به خاک افتاده

به آب می سپارم  به روشنایی

چشمهایم را می بندم و سنگ را بر گردنت تصور می کنم

همه تو ...همه زیبایی...همه بی ضلعی

از آب می کشمش بیرون ...

با گوشه ی لباسم خشکش میکنم

میگیرم جلوی چشمهایم

می دانم اگر چشمانم را باز کنم تو را میبینم

تو که هیچ دوست نداری مرا ببینی

چشمهایم را حالا باز میکنم...

می دانی چه دیدم؟

یک چشم دیدم در چشم...یک هیچ ضلعی

یک چشم دیدم و تو را..

که سنگم را به خاک می سپاری

تا هیچ نشانی از من بر خود نداشته باشی

حتی به اندازه ی یک هیچ ضلعی

سنگ را به دستم مشت می کنم

میروم هزار ضلع می دهمش...

هزار ضلعی بدیهاست...

هزار ضلعی الماس چشمانت

هزار ضلعی انتظارم.همین...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:47  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

  1. دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
    دوستت‌دار
    م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
    وستت‌دارم‌
    دوستت‌د
    ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
    تت‌دارم‌
    دوست
    ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
    دارم‌
    دوست
    ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دو
    ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دو
    ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوست
    ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌
    دوست
    ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
    دارم‌
    دوست
    ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
    دارم‌
    دوستت‌د
    ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
    تت‌دارم‌
    دوستت‌دار
    م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
    تت‌دارم‌
    دوستت‌دار
    م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
    وستت‌دارم‌

  2. دوستت‌دارم‌د
    وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
    م‌دوستت‌دارم‌
    دوستت‌دارم‌دوس
    تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
    ارم‌دوستت‌دارم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌
    دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
    ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
    رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
    ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
    ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
    ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
    دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
    ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
    تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
    دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
    وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

         دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:41  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  | 

دهان دختر زیبا تهی ز دندان است

کس نمی داند این شکسته دندان بهای یک نان است

و هیچ کس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر فریاد بر آورده اند چرا سیمان نیست؟

کس نمی داند چرا ایمان نیست

و روزگاری شده است که در آن جز انسان هیچ چیز ارزان نیست...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:39  توسط کــــلاه قــــــــــرمــــــــزی  |